مریم در لحظهٔ درد
وقتی دربارهٔ شخصیتهای بزرگ میخوانیم، گاهی فقط قدرت و استواری آنها را میبینیم و فراموش میکنیم که آنها نیز لحظاتی از ترس و درد را پشت سر گذاشتهاند.
اما قرآن ما را به یکی از سختترین لحظات زندگی مریم میبرد:
لحظهٔ زایمان.
او تنها بود؛ دور از خانوادهاش.
و در درون خود، هم درد زایمان را تحمل میکرد و هم ترس از روبهرو شدن با مردم را داشت.
.
قرآن میفرماید:
«پس دردِ زایمان، مریم را به سوی تنهٔ درخت خرما کشاند. گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و کاملاً فراموش شده بودم» [مریم: ۲۳].
این کلمات نشان میدهند که مریم چه اندازه درد و فشار را احساس میکرد.
سپس ندایی آرامبخش به او رسید:
«غمگین مباش؛ پروردگارت در زیر پای تو جویباری قرار داده است.
و تنهٔ درخت خرما را به سوی خود تکان بده، تا خرمای تازه و رسیده بر تو فرو ریزد.
پس بخور، بنوش و آرامش داشته باش» [مریم: ۲۴–۲۶].
غمگین مباش.
بخور، بنوش و آرام باش.
کلماتی سادهاند؛ اما در لحظهای گفته شدند که درد، از هر سخنی سنگینتر بود.
شاید به همین دلیل است که داستان مریم اینقدر به دل نزدیک میماند.
زیرا این داستان فقط دربارهٔ یک معجزه نیست؛ بلکه دربارهٔ انسانی است که ترسید، درد کشید، و سپس در سختترین لحظات، رحمت الله را همراه خود یافت.
ویدیو های مرتبط
See other videos from same category